ابراهيم اصلاح عربانى

58

كتاب گيلان ( فارسى )

هنگامىكه از سفرهاى طولانى خود در بين النهرين و سوريه و مصر و بيروت و فلسطين به ايران بازگشت و فعاليت خويش را آغاز كرد متوجه شمال ايران و ايالات واقع در اطراف درياى خزر يعنى گيلان و مازندران و مخصوصا نواحى كوهستانى ديلم شد . اگر مردم گيلان آخرين ايرانيانى بودند كه به دين اسلام گرويدند در عوض نخستين كسانى بشمار مىآيند كه در عالم اسلام نيز به نوعى استقلال توجه داشتند . آنها با قبول مذاهبى غير از مذهب تسنن ، كه دين مرسوم دنياى اسلام مخصوصا مركز خلافت محسوب مىشد ، مخالفت خود را با بغداد آشكار مىكردند . از اواخر قرن دوم هجرى كه علويان فرارى از جوروستم خلفاى عباسى به گيلان پناهنده شدند اين منطقه مركز فعاليت شيعيان و مخالفان دستگاه خلافت گرديد . در قرن چهارم با روى كار آمدن آل بويه مردم گيلان موفق شدند سيادت خود را تا اقصىنقاط ايران و حتى عراق گسترش دهند . نفوذ و قدرت آنها به جايى رسيده بود كه خلفاى بغداد مدتى طولانى خود را تحت محافظت و حمايت آنها قرار داده بودند . ظهور سلجوقيان به حكومت و سلطه اين خاندان و شيعيان در عالم اسلام پايان داد و موجبات نگرانى و نارضايى شديد آنان را فراهم ساخته محيط را براى تبليغات اسماعيلى آماده كرد . در اين اوضاع و احوال حسن صباح و مبلغين اسماعيلى مردم گيلان را ، كه سابقه تشيع داشتند به قبول مذهب خود دعوت كردند . برخى از محققان نوشته‌اند حسن به عنوان داعى ديلمستان ، كه مقام برجسته‌اى بود ، انتخاب شد « 83 » . جاذبه‌هاى شگفت‌انگيز و اسرارآميز اين كيش ، شخصيت فوق العاده رهبر آن حسن صباح و نيز سلحشوريها و ايثارهاى قهرمانانه پيروان آن براى مردم جنگاور و ناراضى گيلان فريبندگى و گيرايى خاصى داشت . حسن صباح طى مسافرتهاى خود ضمن دعوت مردم به قبول كيش اسماعيلى مراكز و پايگاههايى را جستجو مىكرد كه از نظر سوق الجيشى و ساير موارد ، براى فعاليتهاى او و پيروانش مناسب تشخيص داده شوند . اين پايگاهها مىبايست با ميعادگاههاى شهرى تفاوت داشته باشند زيرا ميعادگاههاى شهرى همواره در معرض خطر قرار داشتند اما هيچگونه خطرى دژها و استحكامات دورافتاده مخصوصا قلعه‌هاى محصور در كوهستانها و نقاط صعب العبور را تهديد نمىكرد . مهمترين قلعه‌اى كه مورد توجه حسن صباح و داعيان اسماعيلى قرار گرفت قلعه الموت در رودبار بود . « 84 » در كتابهاى جغرافياى قديم نوشته شده است كه الموت ما بين گيلان و قزوين بوده و به عبارت ديگر در مرز ديلمان قرار داشته است . آنچه مسلم است رودبار الموت جزو قلمرو پادشاهان ديلمان و گيلان بشمار مىآمد و گاه نيز مقر فرمانروايى برخى از آنان بود . مؤلف تقويم البلدان به نقل از ابن حوقل مىنويسد : « ديلم را كوههاى بلندى است و شهرى كه مستقر پادشاه است رودبار ناميده شود . آل حسان آنجا باشند و رياست ديلم در خاندان ايشان است . » « 85 » ياقوت در المشترك مىگويد رودبار قصبهء بلاد ديلم است . عطاملك جوينى نيز در مورد رودبار الموت چنين نوشته است : « و آن شهرك در ايام جاهليت پيش از اسلام و در اسلام پيش از الحاد مركز ملوك ديلم بوده است و در عهد ايام علاء الدين باغى و كوشكى آنجا ساخته‌اند . » « 86 » زكرياى قزوينى در آثار البلاد مىگويد : « رودبار همه كوهپايه است و درخت و ساكنان آن ديلميانند . » نويسنده كتاب فرقه اسماعيليه ضمن نقل جمله زكرياى قزوينى مىافزايد : « گويى اين‌هم يكى از وجوه دفاعى آن ناحيت است زيرا ديلميان به سلحشورى و دلاورى سخت مشهور بوده‌اند . » « 87 » ابو اسحاق ابراهيم اصطخرى در مسالك و ممالك ( فصل مربوط به طبرستان و ديلمستان ) مىنويسد : « زمين ديلمان بهرى كوه است و بهرى هامون . آنچ هامون است زمين گيلان است بر كنار درياى خزر در زير كوههاى ديلمان و آنچ كوهستان است ديلمان اصلى باشد . پادشاه ديلمان آنجا مقام دارد و آن را رودبار خوانند و پادشاهان از جستانيان‌اند . » « 88 » ياقوت حموى قلعه الموت را كليد و دروازه ديلمان مىنامد و اهميت آن را مورد تأكيد قرار مىدهد . قلعه الموت كه بر فراز قله مرتفعى در دل البرز كوه ساخته شده بود در حدود 1827 متر از سطح دريا ارتفاع داشت و به وسيله درّه حاصلخيز و محصورى احاطه مىشد . راه رسيدن به اين قله يك معبر باريك و پيچ‌درپيچ با سراشيبى تند بود . از ميان رود الموت و از بين تخته‌سنگهاى عمودى نيز كوره‌راهى وجود داشت كه به قله منتهى مىگرديد . در مورد بناى قلعه الموت دو روايت وجود دارد : بر طبق يكى از آنها اين قلعه توسط داعى الحق حسن بن زيد در سال 246 هجرى بنا شده است . حمد الله مستوفى از جمله كسانى است كه بناى قلعه الموت را به حسن بن زيد نسبت داده مىنويسد : « بنياد قلعه الموت ، كه دار الملك ملاحده بود در عهد متوكل خليفه عباسى در سنه ست و اربعين و مأتين ( 246 ) نهادند به فرمان الداعى الحق حسن بن زيد الباقرى كه پادشاه آن ولايت بود . چهارصد و ده سال معمور بماند . » « 89 » در صحت اين‌روايت بايد ترديد كرد زيرا حسن بن زيد در اين زمان پادشاه رودبار و ديلمان نبوده است . اما روايت ديگر مىگويد سالها قبل از تاريخ مزبور يكى از سلاطين ديلم عقابى را براى شكار رها كرده و خود او را تعقيب نمود تا به قله‌اى رسيد . با مشاهده وضع قله و پىبردن به ارزش و اهميت سوق الجيشى آن سلطان مزبور فرمان داد قلعه‌اى در آنجا بنا كنند . آن قلعه را اله‌آموت ناميد كه به زبان ديلمى معنى آن عقاب آموخت است . ابن اثير ذيل وقايع سال 494 همين روايت را نقل

--> ( 83 ) . اسماعيليان در تاريخ ( دولت اسماعيليه ) ، م . گ . س . هاجسن ، ترجمه يعقوب آژند ، انتشارات مولى ، تهران 1363 ، صفحه 269 . ( 84 ) . اسامى قلاع اسماعيليه در تاريخ الكامل ابن اثير ذيل وقايع سال 494 هجرى شرح داده شده است . ( 85 ) . تقويم البلدان ، ابو الفداء عماد الدين اسماعيل ، ترجمه عبد المحمد آيتى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحه 495 . ( 86 ) . تاريخ جهانگشا ، عطاملك جوينى ، انتشارات بامداد ، چاپ دوم ، جلد سوم ، صفحه 268 . ( 87 ) . فرقه اسماعيليه ، مارشال گ . س . هاجستن ، ترجمه دكتر فريدون بدره‌اى ، كتابفروشى تهران ، 1339 ، صفحه 157 . ( 88 ) . مسالك و ممالك ، ابو اسحاق ابراهيم اصطخرى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1347 ، صفحه 168 . ( 89 ) . تاريخ گزيده ، حمد الله مستوفى ، انتشارات اميركبير ، چاپ سوم ، تهران 1366 ، صفحه 592 .